آیا اینترنت دیوانهمان میکند؟ اعترافات یک معتاد به اینترنت
مقاله خيلي خيلي باحاليه،نقد نارنجي رو هم زيرش گذاشتم
مقاله هفته پیش نیوزویک که در مورد اثرات زیانآور اینترنت روی زندگی و روان کاربران بود، بازتاب خبری زیادی در خبرگزاریها و سایت و وبلاگهای معتبر فناوری داشت، به همین خاطر تصمیم گرفتم خلاصهای از آن را با حذف و اضافاتی در «یک پزشک» منتشر کنم:
رؤیایی در رؤیا یا یک دیوانگی:
جیسون راسل، پیش از آنکه ویدئویی در اینترنت پست کند که مبدل به یکی از پربینندهترین ویدئوهای تاریخ اینترنت شود، حضور نصف و نیمهای در اینترنت داشت. در یوتیوب تقریبا فعالیتی نمیکرد و در صفحه توییتر او به جز تصاویر بچهها و باغچه خانهاش، چیز نمیشد، پیدا کرد. ولی در ماه مارچ پیش، همه چیز عوض شد، او یک مستند شخصی در مورد یک جنگسالاران آفریقایی درست کرد و لینکاش را در پروژه Kony 2012 ارسال کرد، این ویدئو در کمتر از یک هفته، هفتاد میلیون بار دیده شد، اما ظاهرا این موفقیت دیجیتال، باعث شد روان راسل مختل شود:

او کمتر از ۴ ساعت در روز میخوابید و توییترش را به شکل ناهنجاری بهروز میکرد، با هر چیزی که تصورش را بکنید: مصاحبه ویدئویی جان لنون، تصویری از تاتوی خودش یا حتی عکسی که از پیامک مادرش گرفته بود.
کار به جایی رسید که او زندگی دیجیتال خود را با فیلم تلقین Inception مقایسه میکرد و آن را رؤیایی در رؤیا میدانست.
آخرین توییت او سخن قصار زیبایی از مارتین لوترکینگ بود: «اگر نمیتوانی پرواز کنی، بدو، اگر نمی توانی بدوی، راه برو، اگر نمیتوانی راه بروی، سینهخیز برو، اما هر کاری که میکنی، سعی کن حرکت به جلو را ادامه بدهی.»
بعد از بازنشر این سخن قصار در توییتر بود که او لباسهایش را از تن درآورد، به چهارراه شلوغی در نزدیکی خانهاش در سن دیهگو رفت و با کف دستانش به جان بلوکهای سیمانی خیابان افتاد!

تشخیص داده شد که او جنون واکنشی reactive psychosis دارد، که نوعی موقتی از جنون است. همسر راسل در وبلاگش نوشت که او عادت به مصرف الکل یا داروی خاصی نداشت، پزشکان میگویند که این تجربه معمولی است، زمانی که ناگهان شخصی از گمنامی به در میآید و در کانون توجه جهانی قرار میگیرد، ممکن است این حالت پیش آید.
چهار ماه بعد، راسل از بیمارستان مرخص شد، همسرش در توییتر چیزی در مورد او نمیگوید و راسل حضوری در شبکههای اجتماعی ندارد.
دوپامین، دوای درد:
مقاله اصلی این هفته نیوزویک در مورد تحقیق تازهای بود که نشان میداد، اینترنت ممکن است ما را تنها و افسرده کند و حتی اشکال شدید بیماریهای ذهنی در ما ایجاد کند، در همین راستا نشریه آتلانتیک از یک معتاد به اینترنت خواست که در نوشته کوتاهی، داستان زندگیاش را برایمان روایت کند:

یکی از شبهای اوایل جولای، الکسیس مادریگال، از خواب آشفتهای بیدار شد. گربهاش به پاهایش در زیر پتوها، حمله کرده بود، او میبایست صبح زود، برای شرکت در کنفرانسی بیدار میشد. او نگران و مضطرب بود. در جستجوی «دوپامین»، او آیفوناش را که با خود به همه جا میبرد، از گوشه بسترش برداشت. در تاریکی آیفون را جلوی صورتش گرفت، دستانش به طور خودکار آیکون توییتر را پیدا کردند.
با رفتن به توییتر، گویی او همه چیز را پیدا کرده بود، دوای دردش را، آواتارهای دوستانش را. با مرور توییتها، درست مثل اینکه او LSD مصرف کرده باشد در طول زمان به جلو و عقب حرکت کرد و در پهنه زمین گردش کرد، مقالاتی را انتخاب کرد و ترتیبی داد که بتواند صبح، سر فرصت بخواند، اینگونه بود که آرام و خسته به خواب رفت.
عمری، وقت گذراندن در اینترنت باعث شده بود سیمکشی مغز او عوض شود، او را در نظر آورید که در تاریکی در جستجوی چیزی برای آرام کردن اعصابش فیدهای توییتر را بالا و پایین میکند.
اگر او را در همین لحظه میتوانستید در یک دستگاه اسکن مغزی قرار بدهید، میتوانستید ببینید که مغز او نسبت به کسانی که کاربر حرفهای اینترنت نیستند، تفاوتهایی دارد. مناطقی که مسئول درک پاداش، مهارتهای ارتباطی، تفکر سریع هستند بزرگ شدهاند و مناطقی که مسئول لذت بردن از برنامههای تلویزونی و مجلات هفتگیاند، تحلیل رفتهاند!
نترسید، ما همه سایبورگ هستیم!
اینترنت یک رسانه قوی است که ما را خوشحالتر و خلاقتر میکند، اما آیا میتوان آثار بدی را هم برایش متصور بود؟ آیا اینترنت روی احساسات و تفکر ما اثر میگذارد؟
نتایج یک تحقیق تازه نشان میدهند که اینترنت ممکن است ما را خاموش و تنها، افسرده و مضطرب کند و ما را به بیماری وسواسی جبری یا اختلالات کمبود توجه مستعدتر کند.
در سال ۱۹۹۶، هفت پژوهشگر MIT دست به کاری زدند که در آن زمان جالب به نظر میرسید، آنها سعی کردند که با زندگی همزمان در دنیای فیزیکی و مجازی، مرز بین انسان و کامپیوتر را محو کنند، برای این کار آنها کیبوردهای ویژهای را جیبشان گذاشتند، در جیب پشتشان پخشکننده رادیویی گذاشتند و نمایشگرهایی را هم حاوی چشمهایشان قرار دادند. آنها خود را سایبورگ نامیدند، اما اگر خوب فکر کنیم، در حال حاضر همه ما سایبورگ هستیم. همه با اتصال دائم به اینترنت مبدل به سایورگهایی شدهایم که خودمان خبر نداریم.
آمریکاییها در حال حاضر هر روز هشت ساعت به صفحات کامپیوترها یا موبایلهای خود زل میزنند، بیشتر از زمانی که صرف خواب میکنند، نوجوانها مدرسهرو هم روزانه هفت ساعت را پای کامپیوترها و گجتهایشان صرف میکنند و اگر زمانی را که آنها در آن واحد با چند وسیله صرف میکنند را در نظر آوریم، این عدد به ۱۱ ساعت میرسد.
وقتی اوباما، مشغول مبارزات انتخابات بود، آیفون تازه وارد بازار شده بود، اما حالا گوشیهای هوشمند، بر گوشیهای دیگر برتری یافتهاند و بیشتر از یک سوم کاربران، قبل از اینکه از بستر برخیزند، آنلاین میشوند.

تکست زدن، این روزها به مانند پلک زدن شده است، یک شخص عادی، صرفنظر از سن، در طول ماه، ۴۰۰ پیام رد و بدل میکند، که نسبت به سال ۲۰۰۷، ۴ برابر شده است. اما یک نوجوان، در طول یک ماه ۳۷۰۰ پیام رد و بدل میکند که دو برابر سال ۲۰۰۷ است.
دو سوم این سایبورگها، حس کاذب ویبره شدن گوشیشان را دارند، یک حس خیالی که شدت وابستگی آنها را به گوشیهایشان نشان میدهد.
اینترنت، افیون تودهها:
تحقیقات نشان میدهند که اینترنت را نمیتوان صرفا یک رسانه دیگر تلقی کرد، بلکه اینترنت یک محیط ذهنی کاملا جدید درست کرده است. نه فناوری و نه محتوای اینترنت، هیچ کدام مستقیم باعث جنون ما نمیشود، اما مروری بر یافتههای یک دو جین کشور نشان میدهد که کامپیوتر چیزی شبیه کوکایین الکترونیک شده است. اینترنت دورههای سرخوشی را تقویت میکند و افسردگی به دنبال آن را شدت میدهد.
اینترنت باعث ناآگاهی مردن از علایقشان میشود، آنها را مضطرب میکند و آنها را به کارهای وسواسگونه تشویق میکند.
برای اولین بار، زمانی که نسخه تازه معیارهای تشخصی اختلالات ذهنی موسوم به DSM سال آینده منتشر شود، اعتیاد به اینترنت جزو اختلالات روانی طبقهبندی خواهد شد.

چین، تایوان و کره، این تشخیص را از حالا پذیرفتهاند، دهها میلیون نفر شامل سی درصد از نوجوانها در این کشورها معتاد به اینترنت و البته بیشتر از همه گیمهای آنلاین و به دنبال آن دنیاهای مجازی و رسانههای اجتماعی هستند.
در یکی دو سال اخیر خبرهای عجیب و غریبی از این کشورها رسانهای شدهاند:
- زوجی از فرزند شیرخوارشان غفلت کردند و باعث مرگش شدند، علت غفلت این زوج مشغله آنها به یک بازی آنلاین و کودک مجازیشان بود.
- پسری که مادرش را به صورت مهلکی کتک زد به خاطر اینکه به او گفته بود از
اینترنت دست بکشد و بعد از کارت اعتباریاش برای آنلاین شدن بیشتر استفاده
کرد.
- ده کاربر افراطی که ساعتهای طولانی پای کامپیوتر نشسته بودند و به خاطر جمع شدن لخته در بدنشان مرده بودند.
دولت کره جنوبی مراکزی را برای درمان معتادان به اینترنت بنا کرده است و ترتیبی داده است که نوجوانها در ساعات آخر شب حق استفاده از کافینتها را نداشته باشند. در چین هم اقدامات مشابهی پیشبینی شده است و حتی در مواردی از الکتروشوک برای درمان معتادان به اینترنت استفاده میشود.
رسانه اینترنت، ماده مخدر خیلیها شده است، در آزمایشی که در سال ۲۰۱۰ توسط دانشگاه مریلند انجام شد، از ۲۰۰ محصل خواسته شد که روزی را بدون اینترنت و موبایل سر کنند، بیشتر آنها آثار محرومیت از اینترنت را از خود بروز دادند.
از هر ده نفر کاربر موبایل یکی به شدت به گوشیاش وابسته است، شش درصد سطوحی از اختلال وسواسی-جبری را دارند و سه درصد هم اجازه نمیدهند کسی به گوشیشان دست بزند.
قدرت پاداشهای دلخوشکنک کوتاهمدت:
لری روزن، کتابی در مورد اعتیاد به فناوری به نام iDisorder نوشته است، در این کتاب ذکر شده است که بیشتر آدمهای زیر پنجاه سال در امریکا، به صورت دایم یا هر ۱۵ دقیقه یک بار پیامکها، ایمیلها و وضعیت شبکههای اجتماعی را چک میکنند. آنهایی که بیشتر آنلاین میمانند، بیشتر خصوصیات شخصیت وسواسی را دارند. کاربران در واقع خودشان به میل خودشان تمایل ندارند که همیشه متصل باشند و اراده آزادی در این مورد در این مورد ندارند. چیزی که بیشتر ما را به این سمت سوق میدهد، قدرت پاداشهای کوتاه مدت است.

ما سیستم پاداشی در مغزمان داریم، سیستمی که با ترشح دوپامین باعث احساس سرخوشی در ما میشود، چیزهای مختلفی میتوانند این سیستم را فعال کنند، اینترنت یکی از آنهاست. پیدا کردن یک خبر، فید، ایمیل، پیامک یا لایک که مطابق سیلقهمان باشد، میتواند در حکم پاداش کوچکی باشد که اندک دوپامینی در مغزمان آزاد میکند، ما به تدریج به این پاداشهای کوچک معتاد میشویم و بعد از ان بیاراده برای دستیابی به آنها، در وب سرگردان میشویم.
اینترنت سیمکشی مغزمان را تغییر داده است:
این چیزها فقط به صورت تئوری نیستند، چرا که ما به تازگی موفق شدهایم سیمکشی مجدد مغزمان را توسط اینترنت،
ببینیم! در سال ۲۰۰۸، گری اسمال رئیس مرکز پژوهشهای حافظه و سالخوردگی
دانشگاه UCLA، آثار تغییرات مغز حتی به دنبال کاربری متوسط اینترنت را ثبت
کرد.
او ۲۴ آدم را که نیمی از آنها کاربران باسابقه اینترنت و نیمی از آنها
کاربران تازه بودند، انتخاب کرد و مغزشان را اسکن کرد، آنهایی که کاربران
باسابقه بودند، به وضوح قشر پرهفرونتال (پیشپیشانی) مغزشان تغییر پیدا
کرده بود. اما چیز جالبتر این بود که یک هفته استفاده از اینترنت در گروه
دوم، مغز گروه دوم را هم تغییر داد.
مغز معتادان به اینترنت و ویدئوگیمها تا حدوی شباهت به مغز معتادان به مواد مخدر و الکل دارد! ممکن است مقدار ماده سفید کاهش داشته باشد و مراکزی از مغز که مسئول پردازش گفتار، حافظه، کنترل فعالیتهای حرکتی، احساسات و حس هستند به میزان ۱۰ تا ۲۰ درصد تحلیل بروند. چیز بدتر این است که این تحلیل رفتن، متوقف نمیشود و روندی ادامهدار است.
یکی از نخستین علایم اعتیاد، آنلاین بودن به میزان بیشتر از ۳۸ ساعت در هفته است، مطابق این تعریف بسیاری از ماها معتاد هستیم!

استفاده افراطی از وب ارتباطاتی با اضطراب و افسردگی هم دارد، تحقیق سال ۹۸ دانشگاه کارنیگی ملون نشان داد که یک دوره استفاده دو ساله از اینترنت میتواند موجب تنهایی، افسردگی و از دست دادن دوستان دنیای واقعی شود. این بهایی است که در ازای عضویت در دهکده جهانی و پیدا کردن دوستانی در این دهکده میپردازیم. استفاده از اینترنت، حتی خواب و ورزش و ارتباطات چهره به چهره ما را دگرگون میکند.
شری تورکل، روانشناس دانشگاه MIT، نویسنده کتابی است به نام «تنها با هم»، با ۴۵۰ نوجوان و آدمهای بین ۲۰ تا ۳۰ سال در مورد فعالیتهای آنلاینشان مصاحبه کرده است. مصاحبهشوندهها به او گفتند که به تلفن و لپ تاپشان به عنوان منبعی برای امید نگاه میکنند، مادرها به او گفتند که در حال شیر دادن به بچههایشان، تکست میزنند، تنش مادر در این حین میتواند به رابطه عاطفی او با بچهاش صدمه بزند.

توصیه میکنم ویدئوی این نویسنده در TED را که زیرنویس فارسی هم دارد، حتما ببینید.
اختلالات روانی دنیای دیجیتال ممکن است، شدیدتر از دنیای واقعی باشند، زندگی در شبکه بزرگ اینترنت ممکن است، رابطه یک فرد را با واقعیت قطع کند و باعث هذیان و توهم و حتی روانگسیختگی بشود، همان طور که در مورد جیسون راسل پیش آمد.
از این همه حرف چه نتیجهای میگیریم؟ آیا اینترنت زندگی آدمهای نرمال را بهم میزند یا برعکس رسانه اینترنت طوری که آدمهایی با روانهای غیرطبیعی را بیشتر جذب خود میکند؟!

در واقع فرقی نمیکند، چیزی که مهم است این است که ما در دنیای زندگی میکنیم که مصرف داروهای ضد اضطراب در ان نسبت به دهه ۹۰، بسیار بیشتر شده است، اما اینترنت هنوز مال ماست و ما هنوز توانایی شکل دادن به آن را داریم.
زندگی دشوار است و روابط انسانی پر از ریسک. از سوی دیگر فناوری جلوهای ساده دارد، که امید و خوشبینی را القا میکند و همیشه تر و تازه است. با آنلاین بودن و انتخاب یک آواتار، میتوانیم حلقه دوستان تحسینکننده خودمان را داشته باشیم و با اعتماد به نفس و بدون پریشانحالی بابت بدشکل بودن بدنمان یا موقعیت اجتماعیمان، زندگی مجازی خوبی داشته باشیم، ما به سمت عشق مجازی کشیده شدهایم، به بازیهای کامپیوتریای که دنیایی در دنیا و رؤیایی در یک رؤیای دیگر هستند، رو آوردهایم. ما به جای اینکه با دوستانمان بیرون برویم، عصرمان رو پشت یک شبکه اجتماعی میگذرانیم.
ولی این وهم و خیال برایمان گران تمام شده و حالا همه ما باید مرکز توجهمان رو بگذاریم بر روی راههای زیادی که فناوری میتواند زندگیهای واقعیمان را به خودمان، به بدنمان، به اجتماعاتمان و به زمین خودمان برگرداند.
بیایید راجع به این صحبت کنیم که چگونه میتوانیم از فناوری، برای ساختن زندگیهامان، طوری که دوستش داریم، استفاده کنیم.
اينم نقد نارنجي
نه، اینترنت ما را دیوانه نمیکند!
سرمقالهٔ هفته پیشِ نیوزویک را میتوان یک نگاه آشفتهٔ غیرعلمی دانست که محتوای آن -بر خلاف مقصود نویسندگانش- مسلماً بیان نمیدارد که اینترنت مسبب بروز «گونههای شدیدی از بیماریهای روانی» است. بد نیست پیش از مطالعهٔ مقالهٔ انتقادی حاضر، متن فارسی آن مقاله را در یک پزشک مطالعه کنید و سپس، در ادامه با نارنجی همراه شوید. سایت MindHacks نقدی بر این مقاله نوشته که خواندن آن می تواند زاویه دید متفاوتی را در اختیار شما قرار بدهد.
مقاله نیوزویک معجونی از کلیشههای علمی و نظرات اغراقآمیز است. به عنوان مثال اشاره دارد که:
ساختار فعلی اینترنت -قابلحمل، اجتماعی، شتابان، و فراگیر در تمام جنبهها- ممکن است ما را نه فقط گنگتر و تنهاتر بلکه حتی افسرده و مضطرب، مستعد ابتلا به اختلالات وسواسی، و یا حتی آشکارا روانپریش کند.
خواندن همین یک بند بر حیرت انسان میافزاید چرا که فهرستی شگفتانگیز از بیماریهای روانی را به دست ما میدهد که همهٔ آنها فقط معلول اینترنت هستند. شگفتی تا حدی است که باید از نیوزویک پرسید: «آیا واقعاً جدی میگویی؟ روانپریش؟»
«روانپریشی» وضعیتی است که توسط سازمان جهانِ بهداشت به عنوان سومین وضعیت مخل سلامتِ فردی طبقهبندی شده و تنها دو بیماری «فلج کل اندام» و «زوال عقل» بالاتر از آن ایستادهاند و پشت سرش «فلج پا» و «نابینایی» قرار گرفته.
وقتی میگوییم «روانپریشی» داریم درباره بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی شدید صحبت میکنیم. اما این واژه با سهلانگاری حتی در صفحه اول نیوزویک -که زمانی یکی از محترمترین مجلات خبری دنیا بود- هم آمده، پس نویسندگان مطلب باید شواهد محکمی در دست داشته باشند. در حقیقت، شواهدی چنان محکم که در همان ابتدای مقاله، ما را میهمان یک پژوهش روانپزشکی دقیق کنند.
دههها است که دربارهٔ «عوامل خطرزا در محیط زندگی» که بر روانپریشی مؤثر هستند تحقیق شده و هیچ گونه شواهدی در دست نیست که اشاره کرده باشد اینترنت یا چیزی شبیه به آن، خطر ابتلا به روانپریشی را افزایش میدهد. پس در مقالهای با این آب و تاب، باید «شواهد علمی» شگفتانگیزی وجود داشته باشد.
فکر میکنید آنچه که نیوزویک پشتوانهٔ مقالهاش قرار داده چیست؟ اینها است: مطلبی از یک وبلاگ اینترنتی، یک نقل قول، و فقط یک بررسیِ موردی. همین. باقیِ متن مقاله، پر است از آژیرهای مضحک.
اما این تمام ماجرا نیست. در مقاله نوشته شده که اینترنت «فقط» یک سیستم ارتباطی، مثل سیستمهای دیگر نیست. بلکه اینترنت دارد یک فضای روانی کاملاً جدید خلق میکند، یک وضعیت طبیعی از نوع دیجیتال که در آن ذهن انسان بدل به یک صفحه هدایت پیچیده میشود، و تنها عدهٔ کمی از افراد میتوانند بدون خسارت، از این وضعیت بیرون بیایند.
و سوزان گرینفیلد که یک پروفسور داروشناس از دانشگاه آکسفورد است، محض تأکید میگوید: «این مشکلی است که اهمیتش باید همطراز وضعیت آب و هوای جهانی تلقی شود.» (خدایا اگر اینطور است به فریادمان برس!)
در تحقیقی که به سال 1998 در دانشگاه کارنگی ملون انجام گرفت، مشخص شد که استفاده از وب در یک دوره زمانی دو ساله، با احساس افسردگی، تنهایی و از دست دادن دوستانِ دنیای واقعی در ارتباط است. ولی منتقدین گفتند که افرادِ مورد بررسی همه در پیتزبورگ زندگی میکنند و از این رو تحقیق را زیر سؤال بردند.
آنها این کار را با استهزا یا جار و جنجال انجام ندادند. بلکه استنادشان پژوهش بعدی بود که بر روی همان افراد و توسط همان تیم تحقیقی انجام گرفت: «در یک بررسی سه ساله بر روی 208 نفر از داوطلبین مشخص شد که آثار منفی پراکندگی زیادی دارند» و پژوهش قابل استناد نیست.
استناد به این نوع یافتهها در مقالهٔ نیوزویک فقط بدون مطالعه دقیق متن پژوهش و یا با نگاه جانبدارانه ممکن است. چرا؟ زیرا چنانچه نام این پژوهش را در گوگل جستجو کنید، پژوهش متعاقب آن هم به عنوان دومین نتیجه خواهد آمد. بنابراین غیرممکن است که سهواً از قلم افتاده باشد. این دو پژوهش با نامهای اصلی internet paradox و The Internet Paradox Revisited جزو مهمترین پژوهشهای طولی در حوزه خودشان هستند.
مقالهٔ نیوزویک در عین حال دچار سوء تفاهمهای معمول در زمینه علم اعصاب نیز هست. در متن آن با دیدگاهی منفی اشاره شده که اینترنت «مغز انسان را از نو سیمکشی میکند» و امیدواریم این کار را بکند، زیرا هر تجربهای در زندگی ما «سیمکشی مغز را به روز میکند» و اگر مغز شما دست از «سیمکشی دائمی» بردارد، مُرده تلقی خواهید شد. پس این به خودیِ خود چیز بدی نیست.
همچنین در مقاله به دوپامین ترشح شده در مغز به عنوان یک پاداش اشاره شده، این حرف درست مثل این میماند که کسی صورتحساب بانکیاش را با پول نقد اشتباه بگیرد.
و باز هم در این مقاله، به برخی پژوهشهای پراکنده اشاره شده بدون آنکه هیچ نوع ارزیابی شاخص و مهمی انجام گرفته باشد؛ از مشکلات روششناختی دربارهٔ «پژوهشهای مرتبط با اعتیاد به اینترنت» اصلاً ذکری به میان نیامده؛ از این حقیقت که کل مفهوم اعتیاد به اینترنت یک اشتباه ردهبندی است حتی پژواکی هم در مقاله نیست؛ در حقیقت درجه شیوع تخمینزده شده برای این به اصطلاح اعتیاد، در بین اعداد دوری مانند 1٪ تا 66٪ از کاربران اینترنت سرگردان است!
باید گفت که متأسفانه این نوع تعریفهای رسانهای تحریفشده، اثری واقعی بر رویکردها و اعتقادات جامعه دربارهٔ بیماریهای روانی میگذارند که به این راحتیها قابل اصلاح نیست.
اما احتمالاً بزرگترین مشکل مقاله، این است که آرای انتقادی را پوشش نمیدهد. منابع آن اساساً کسانی هستند که یا کتابی در این زمینه برای فروش دارند، یا تبری برای فرود آوردن.
میتوان گفت که اینترنت قادر است شما را روانپریش کند، البته در صورتی که گوشتان فقط به دهان نیوزویک و سه نویسنده مقالهاش باشد. اما جدای از مقالهٔ نیوزویک و نقد آن، خودتان در این باره چه فکر میکنید؟ آیا اینترنت تنها عامل مؤثر بر گوشهگیری اجتماعی یا برخی دیگر از اختلالات رفتاری است؟ چه عوامل دیگری به ذهنتان میرسد؟ نظرات خود را در بخش کامنتها با یکدیگر در میان بگذارید.
شايد كامپيوتر شايد ...